خدایا…
دستانی را در دستانم قرار بده
که پاهایش با دیگری پیش نرود…
[
پرنسسی از مازندران7✉ 4✆ | ||
خدایا…
] [ 3:36 ] [ perancess&MohammadReza ]
[ تلاش برای یک رابطه از دست رفته
] [ 3:32 ] [ perancess&MohammadReza ]
[
ای کاش میفهمیدی [ پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب:, ] [ 17:35 ] [ perancess&MohammadReza ][ سفت بغلش کن
[ پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب:, ] [ 17:20 ] [ perancess&MohammadReza ][ ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود تو در آنار من بشيني محال بود هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود چشمان مهربان تو پاك و زلال بود پاييز بود و آوچه اي و تك مسافري با تو چه قدر آوچه ما بي مثال بود نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم هاي تو محتاج بال بود سيب درخت بي ثمر آرزوي من يك عمر مانده بود ولي آال آال بود گفتم آمي بمان به خدا دوست دارمت گفتي مجال نيست و ليكن مجال بود يك عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چيزي شبيه جام بلور دلي غريب حالا شكست واي صداي وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خيال تو بودم حلال بود
شعر از مریم حیدر زاده [ پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب:, ] [ 17:8 ] [ perancess&MohammadReza ][ |
||
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ] |